سرویس ارسال اکسپرس
رااینجا آخر خط است...))
رشته هاى باریک نوراز درز و شکاف هاى تونل به درون راه یافته.
میونکً جى دستش رابالامى برد وانکشتانش رادوررشتهى نور جمع مى کند؛ انکار مى خواهد مثل طنابى آن رادر دست بکیرد. بلافاصله دستش را پایین مى آورد. احساس مى کند حتى در تنهایى ودردل این تاریکى هم کار خجالت آور عجیب وغریبى کرده است. مى نشیند، زانوهایش راخم مى کند، دست هارا روى کوش هایش مى کذارد وبه نور خیره مى شود، بعید است نور طلوع باشد؛ زیادى درخشان و روشن است. تازه، طلوع خورشید که باصداى انفجار همراه نیست.
دیوارهى تمام تونل مى لرزد.
جنکً درکره آغاز شده وخانوادهى میونکً جى نقشه اى براى فراراز کشور کشیدهاند؛ اما پیش از آن، پدر خانواده ربوده مى شود.
میونکً جى باید از مادر و خواهر کوجکش محافظت کند وبا خودش عهد مى کند هرطور شده پدرش رانجات بدهد، حتى اکَر ناجار باشد به جنکً برود. جایى که عمیق ترین ترس هایش در انتظار اوست...