سرویس ارسال اکسپرس
طبق گفته سایلاس جشن و مهمانی در تورن گرو و امر نادری نبود سایلاس در حالی که آهسته و با احتیاط قدم برمی داشت، گفت: «او هیچ چیز را به اندازه دورهمی و بهانه ای برای جشن و مهمانی دوست نداشت. طوری درباره لیلیان حرف میزد که برای سیگنا چیزی به مراتب واقعی تر از روحی می شد که با او مواجه شده بود. سیگنا به یاد مادرش افتاد زنی که انگار برای درخشیدن در جمع خلق شده بود زنی که با نور خیره کننده و آوای موسیقی زنده می شد؛ از آنهایی که گویی بدنشان برای پوشیدن با شکوه ترین لباسها ساخته شده است و لبخندشان دل همه را می رباید.
چنین تصوری باعث شد حرف سایلاس درباره اینکه هر کس لیلیان را میدید عاشق او میشد برای سنگتا باورپذیرتر شود البجا هم از این قاعده مستثنا نبود. سایلاس با صدایی آرام گفت میگویند البجا پیش از ازدواج با لیلیان آدم بی قیدوبندی بود اما وقتی لیلیان را دید همه چیز تغییر کرد سکتا چشمانش را تنگ کرد تا مسیر پیش رویش را در نور کم سوی چراغ نفتی ای که سایلاس در دست داشت ببیند. سپس پرسید: «ممکن است قاتل یکی از معشوقه های دل خسته الیجا باشد؟
سایلاس گفت: بعید نیست.» سپس چراغ را بالاتر گرفت تا نور بهتری در اطراف پخش کند. ادامه داد: «میگویند برادر النجا هم به لیلیان علاقه مند بوده است. هر چند کمتر کسی پیدا میشد که او را ببیند و عاشقش نشود. لیلیان همیشه میگفت حیف است که عمارت باشکوهی مثل ثورن گرو و فقط محدود به خودشان باشد به همین خاطر همیشه در اینجا مهمانانی در رفت و آمد بودند.»
سیگنا سری تکان داد اما در دل مطمئن بود که ماجرا پیچیده تر از این حرف هاست. لیلیان با سم کشته شده و حالا در تنهایی باغش آرمیده بود. اگر سیگنا فقط یک چیز درباره بلادونا میدانست این بود که اگر به میزان مناسب مصرف شود، درجا شخص را میکشد اما لیلیان ماه ها بیمار بود و این یعنی کسی ماهرانه در مقادیر اندک سم را به او می خورانده تا مرگش تدریجی و دردناک باشد. آنها نباید دنبال دشمن تصادفی میگشتند که صرفاً از خانواده هائورن متنفر باشد، بلکه باید کسی را پیدا میکردند که هم زمان کافی برای این کار داشته باشد هم دسترسی دائمی به عمارت سیگنا در حالی که قطعات پازل را در ذهنش کنار هم قرار می داد، پرسید: «آیا هیچ کدام از خدمه نسبت به لیلیان کینه ای به دل داشتند؟